خرید بک لینک
آت شب در خیالم بود یا رویایم (بلکه کابوسم) که نبشت کردم. عفونت بود که می‌لولید. خواستم گلبرکی به اشتباه در چرک‌ها نمانده باشد. بهانه‌ام بود. باطل بود. گلبرکی نبود. تکه‌هایی از خودم چرا. می‌دانستم. کثافت سراپایم را گرفت. بیرون‌شان کشیدم تا شد. بیشتر عفونت امانم نداد. تمامش کردم. استمنایی از روی نخواستن. هنوز بوی مردار در دماغم هست. می‌دانم هنوز مانده. تکه‌ها را می‌گویم. وگرنه نکهت که همیشه می‌ماند.شاید همین‌شد که به خیالم آمد قبر راستینت را هم نبش کنم. قبرستان مناسبی نیست. شاید پایدار نماند. هرچن

برچسب: نویسنده: آبتین رحمانی تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 14:08

صفحه بندی